سلام به همه
من یک وبلاگ از هزاران وبلاگ این دنیا مجازی هستم .
خوب من تقربیا سه ماهه شدم تاز یه اسم قشمگم دارم رسشی ها که یاداور خاطرات خوب برای بعضی هاست که این روزها منو فراموش کردن !! اره اونها که انگاری منو سر راه گذاشتن رفتن ...
خوب اینجوری دیگه ما وبلاگ ها هم گاهی میان دست پای این ادمها گم میشیم .
اگه کسی ادمهای که اسمشون این گوشه است دید بگویید من سر راه ماندام وکمی خسته ام وشما را چشم در راهم ام .....
دهه چهارم انقلاب
دهه چهارم به تنهای یک تاریخ است مثل دهه 1990 یا هرچیزی .
این تاریخ می تواند یک تولد باشد می تواند تولد یک انقلاب مرز گریز باشد یک انقلابی که اگر نخواهی صدای حرکتش را گوش کنی حرکتش را میبینی واگر نخواهی ببنیی بوی اش را استشمام می کنی و.... اگر همه راهها را بنندی ونخواهی حسش کنی تو مرده ای بیش نیستی!!!
دهه چهارم انقلاب یک تاریخ است یک تاریخ داری پارمترهای زیر است :
مکان – زمان – وکسی که تاریخ را ثبت می کند .
نمی خواهم چیزی را ثابت می خواهم فقط به گزینه سوم وکسی که تاریخ را ثبت می کند بپردازم .یعنی انسان و کسی که در چار چوب زمان ومکان قرار میگیرد یا حادثه ای را خلق می کند یا شاهد حادثه ای هست وان را ثبت می کند .
خوب زمان مشخص است دهه چهارم انقلاب ومکان ایران عزیز وهمه جهان هستی( خوب شام در خدمت هستیم به صرف سینه زنی )ومنو تو قرار انقلابی را رقم بزنیم هرچند زودتر از اینکه کلامی به زبان بیاوریم ان را اجرایی کردیم خواه بی برنامه خواه با برنامه مهم این است که حرکت کرده ایم .می توانی انتخاب کنی تصمیم بگیری یا برایت تصمیم بگیرن .باید افسار تاریخ رو کشید وحادثه ی خلق کرد نباید منتظر باشیم که حادثه ی رقم بخورد وما با بی تفاوتی تنها نظاره کنیم و تاریخ اینگونه ثبت می کند که :انها دست روی دست گذاشتن ونظاره گر بودن.
اما امروزباید از کجا شروع کرد به چه عرصه های بیشتر باید پرداخت ؟(دارم بهش فکر میکنم)
اما رسش ...!!!
یاهشت
بعد از سی سال از گذشت انقلاب و سپری کردن دوران پر فراز و نشیب حال به نقطه ای رسیدیم که باید تحولی در روند انقلاب شکل دهیم.
دیگر دوران شعار ها سر رسیده و وقت عمل فرا رسیده است.حال زمان شکوفایی انقلاب است زمان تحقق آرمان های انقلاب.
زمان آن رسیده که نسل سوم و چهارم بار انقلاب را از دوش نسل اول و دوم بردارند و انقلاب را پیش ببرند.
اما چگونه؟ چطور می شود انقلاب را به سرانجامی رساند.وظیفه من در این میان چیست؟
اگر گوش به صدایی که از بانگ ولایت بر می اید دهم راه برایم مشخص شده است. دیگر در فضای ملتهب چه کنم کردن ها گیر نمی کنم.
جنبش نرم افزاری و تولید علم. بله این آن چیزی است که ولی امر مسلمین سالیانی است که به ان تاکید دارد ولی من از کنار آن به راحتی گذر کردم.
ان چیزی که انقلاب بیش از همه چیز به ان احتیاج دارد پیشرفت در عرصه های علمی است
جبهه الان انقلاب، جبهه علمی است .هر کشوری که علم دارد سرور ی می کند.
کاری که نسل اول و دوم انقلاب نتوانستند انجام دهند وظیفه اش بر عهده من است.
دوش هایم احساس سنگینی می کند . انگار این بار را من نسل چهارمی باید به مقصد برسانم
نمی دانم ولی باید به قدر توانم برای انقلاب گام بردارم حالا وقتش هست که کاری برای انقلاب کنم.باید شروع کنم.
یاحق
چند وقتی هست که تصمیم گرفته ام فقط مطالعه کنم و خودم را از فضای کار اجرایی بیرون بکشم . آخر نشستم و تصمیم قطعی ام را گرفتم . برایم خیلی سخت بود که از این فضا خارج شوم ، چون هم به این فضا علاقه داشتم و هم زمینه اش مهیا بود .
چند وقتی از این تصمیم می گذشت که آقای نواب تماس گرفت و گفت : بیا و یک قسمت از اجرای نشست رسش را دستت بگیر. من هم مثل این بچه های "تازه برنامه دار شده" خوشحال و سرمست و رسا گفتم : ببین آقا مرتضی، من دیگه برای خودم برنامه دارم و برگزاری نشست دیگه تو برنامه من جایی نداره . آقای نواب هم نه گذاشت و نه برداشت یک راست گفت : موفق باشی . التماس دعا .
این مکالمه حول و حوش ساعت 23 انجام شد .
بعد از یک روز نسبتا سخت با خودم تصمیم گرفته بودم امشب زود بخوابم . رفتم تو رختخواب . اما مگر خوابم برد . حدود 298 بار از این شانه به آن شانه شدم تا شاید این خواب دوست داشتنی به ما چراغ سبز نشان بدهد . اما گویا این چراغ، سبز شدنی نیست .
داشتم به رابطه چندین و چند ساله خودم با آقای نواب و مدیون بودنم به ایشان فکر می کردم . دچار یک عذاب وجدان مذمن شده بودم . بعد از سال ها این دوست قدیمی از من درخواستی داشته و من در کمال بی احترامی وغرور ، دست رد به سینه اش زده بودم . بعد انتظار دارم خواب دست رد به سینه من نزند . خوب معلوم است. حساب دودوتا چهارتا است. دیگر هر چیزی را از دست داده باشم هنوز یک جو وجدان و معرفت برایم باقی مانده . تصمیم گرفتم قبول کنم .
ولی یک مشکل ؛ اگر آقای نواب به کس دیگری پیشنهاد داده باشد چه ؟ اینطور که من بد کنف می شوم . اما نه؛ انگار در و تخته جور شده بود تا بنده از برنامه ی وزین مطالعاتی خودم دست کشیده ، دست در دست رفیق قدیمی بگذارم . از طریق راپرتچی ها متوجه شدم هنوز جای من خالی است . توی تماس بعدی با کمال خجالت کار را قبول کردم .
حالا که فکر می کنم می بینم یکی از بهترین تجربه های اجرایی من تو این چند سال همین نشست رسش بوده است . شاید به خاطر این بوده که با آدم های دوست داشتنی ای و آدم های ... آشنا شدم که واقعا در این 20 روز از همه شان چیزی یاد گرفتم. هم از خوبی هایشان و هم از بدی هایشان .
از یکی صاف و ساده بودن را .
ازدیگری خوش فکر بودن را .
از آن یکی مهمان نواز بودن را .
مدیر بودن را .
رفاقت را .
مغرور نبودن را .
مادی نبودن را .
سروقت بودن را .
حساب کتاب کردن را.
و ... .
یا علی
مبارزی امیدوار
تو اتاق صوت سالن همایش شیخ مفید روی صندلی مسئول اتاق نشستم و دارم چرت می زنم . فکر کنم تو این دو سه روزه ده دوازده ساعت بیشتر نخوابیدم . به جز دو سه نفر از بچه ها بقیه همه تو کارگروه ها مشغول بحث اند و دارند تو سرو کله هم دیگر می زنند تا بالاخره به یک نتیجه ای برسند . نتیجه ای که شاید ... .
همین طور که سرم از بالا به طرف پایین می آید ( گفتم که در حال چرت زدنم ) افکارم یکی یکی از مقابل چشمانم مثل دونده ی دو ماراتن رد می شوند و برای من هم، دستی تکان می دهند . نمی دانم کدامیک از آن ها زودتر به خط پایان نتیجه می رسند . بعضی هایشان شاید اصلا به نتیجه نرسند . نتیجه ای که شاید ... .
با خودم فکر می کنم آیا این همه پول و زحمتی که خرج شد تا رسش به خط پایان اولین مرحله اش برسد ، ارزشش را داشت . یا اگر ارزشش را داشت ، به نتیجه مطلوبش رسید . نتیجه ای که شاید ... .
نمی خواهم ماهیت این نشست را زیر سوال ببرم ؛ نه ! اتفاقا روی صحبت من با مخاطبین ( نه این کلمه خوب نیست )، با مدعوین ( این هم خوب نیست )، با "پرچم داران آینده" این طرح است . طرحی که شاید ... .
فکر می کنم آیا آنها بعد از خداحافظی با مسئولین برگزاری رسش ، با فکر رسش هم خداحافظی می کنند . آه که نشست رسش چه کاربیهوده ای بوده است اگر این چنین شود .
یا علی
مبارزی امیدوار
دهه چهارم انقلاب ومن....
30 سال از انقلاب شکوه مندمان به رهبری امام روح ا... می گذرد وماوارد دهه چهارم انقلاب میشویم دهه چهارم که خیلی از نسل اولی ها یا خسته شده اند یا شهید شده اند .یا به گفتارعوام اش زده اند به گاراژ،اما من تازه دارم نفس می کشم وبه سنی رسیده ام که میخواهم دنیا را بادستانم تکان بدهم یه این دوران جوانی هم می گویند .
اما دهه چهارم انقلاب و ومن ..
دهه که من قرار است در عرصه های مختلف انقلاب نقش افرینی کنم حال این عرصه می تواند جز کوچکی از انقلاب باشد یا عرصه های بزرگ ،خوب تا اینجا بحثی نیست اما مادامی که من زیر سایه سنگین بزرگانی هستم که کوهی از تجربه ودانایی هستند که البته این نسل خود در شرایط دهه اول انقلاب رشد کرده اند و شرایط کشور در دهه اول همراه بوده با پبروزی انقلاب وجنگ تحمیلی ،و فضا برای آزمون خطا وهزار تجربه گوناکون فراهم بود با کمی صبر و حوصله در تاربخ وجستجو می شودبه این موهم دست پیدا کرد که مدیران ما در گارگاه علمی وعملی به نام انقلاب وجنگ تحمیلی کار آزموده وکارکشته شده اند. البته این دسته از مدیران خود را مدیون امام روح ا... میدانند.اما من در دهه چهارم انقلاب باید چگونه باید کار آزموده شوم کجا باید تجربه پیدا کنم ؟؟
در دهه چهارم بودجه های میلیاردی به اسم من ونسل جوان می آیدو تصویب میشود. به فرض اینکه همه اش برای همین نسل خرج میشود اما چرا با بعضی از بحرانها در بین نسل جوان روبرو هستیم ؟؟
برگردیم به بحث اصلی دهه چهارم انقلاب وشخصیت من .
باید این گونه بگوییم اگر بعضی ها امروز از انقلاب واز ان معجزه بزرگ فاصله گرفته اند، نه بی اطلاع شده اند نسل اولی ها...و می تواند در این بی اطلاعی نقش داشته باشند چرا که تمامی استعداد ها وروحیه جوانی این جوانان تحت تاثیر قدرت وتجربه بی انتها بزرگان انقلاب قرار گرفته است .
بعضا دیده می شود نسل چهارمی حرفی میزند ومورد شدید ترین انتقاد ها قرار میگیرد چرا چون نسل اولی موضوع را نگفته می داند ومورد بررسی وتحلیل قرار می هد ومن نسل چهارمی می مانم تئوری ها که با عمل فاصله ها دارند .که البته به شخصه منکر نیاز به حمایت انها نیستم اما چه کنم که من مانده ام وتئوری ها که تئوری اند.من مانده ام هزاران جلد کتاب مدیریتی ،اما کناب های برای کتاب خانه ام.
در حال حاضر باید به نسل چهارم انقلاب میدان داد وفضای مدیریتی وعملی در اختیارش قرار داد تا خودش با تمام وجود همه انقلاب را حس کند باید فضا دراختیارش قرار بگیرد تا کار ازموده شود امروز ما نیاز به مدیرانی جوان ومشاورین قهار نیازمندیم .
دهه چهارم انقلاب دهه مدیران جوان متعهدومشاورین ارشد انقلابی است .
یاهشت
سلام .
خوب نشست رسش هم با تمام خوشی ها سختی ها و بی خوابی ها تمام شد. امروز جمعه ۸/۶/۸۷ از بس خسته بودند بعد از نماز صبح تا ساعت ۱۲:۳۰ظهر خوابیدند.
امیدوارم که توانسته باشیم همایش را خوب برگزار کرده باشیم و به رسشی نو دست یافته باشیم.
یا حق
با این همه، ای قلبِ در به در!
از یاد مبر
که ما
- من و تو -
عشق را رعایت کرده ایم،
از یاد مبر
که ما
- من و تو -
انسان را رعایت کرده ایم،
خود اگر شاه کارِ خدا بود
یا نبود.

گاهي مي ماني كه بايد بزرگ شوي يا نه
گاهي مي ماني كه بزرگ شدنت را باور مي كنند يا نه
گاهي مي ماني كه به تو مي گويند بزرگ شده اي
گاهي هيچ وقت نمي خواهي بزرگ شوي
بزرگ شدن خيلي وقتها براي آدم شيرين نيست
اما اون چيزي هيچ كس نمي تونه جلوش بايسته زمانه
اما اون چيزي كه هيچ وقت نبايد فراموش بشه رسالته!
يادمون نره انجمني ۵۰ سالش هم بشه هنوز رسالتش همونه كه امام فرمود:
شما انجمنهاي اسلامي دو رسالت داريد ، يكي اسلامي كردن خودتان و ديگر اسلامي كردن آنجاي كه اين انجمنها در آنجاست.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|